تبليغاتX
یادم باشد که ...

میگن هر شروعی یه پایانی داره، این وبلاگ یه زمانی‌ جایی بود که ذهن پر تلاطمم رو خالی‌ کنم، اما دیگه حوصله‌ای نیست، یا شاید دیگه حرفی‌ نیست برای زدن. شاید یه روز باز دوباره شروع کنم مثل همون روز اول با یه عالم حرف نگفته، شایدم نه

زندگی‌ کردن تو سرزمینی که هیچ کسش و هیچ چیزش با تو نمیخونه، و تو باید هر روز انرژی بذاری که باهاشون بسازی، دیگه فرصتی برای وبلاگ او‌ درددل نمیذاره.

اما تا شقایق هست، زندگی‌ باید کرد


مهدی پهلون، یه روز خدا، توی دفتر کارش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 9:13  توسط مهدی پهلوان | 

امروز که خبر برکناری علی دایی را شنیدم، بیشتر به پیش بینی خودم رسیدم که اعتقاد داشتم این دوستان فدراسیونی و سازمانی می خواهند با استفاده از شهرت دایی خودشان و سوء مدیریت شان را پشت نام دایی پنهان کنند. از این فدراسیون کاملا وابسته به سازمان ورزش بیش از این نیز انتظار نمی رود، خوش بختانه همه می دانند که شخص اول فدراسیون فوتبال (که در مملکت ما مقامی در حد یک وزیر یا حداقل معاون آن را دارد) یک مترسک تمام معنا برای "پدر ورزش ایران" است. بی برنامگی، ضعف مدیریتی، نداشتن تحمل در مقابل هر نوع انتقاد، سردرگمی در تصمیم گیری عاقبتی جز این ندارد. با اینکه می توان با مقایسه با فدراسیون های گذشته به نکات جالبی رسید ولی خوش بختانه هیچ نیازی نیست. کافی است به چند ماه قبل برگردیم و برنامه نود معروف را ببینیم تا خیلی از مسائل روشن شود.

از کادر فدراسیونی که بهترین بازی دوستانه ای که می تواند برگزار کند مقابل تیم n ام کنیا است، بی نظمی در لیگش بیداد می کند، برای انتخاب مربی تیم ملی اش آن داستان های کلمنته را دارد، بیش از این انتظار نیست. به علاوه اینکه رییس فدراسیون فوتبالش که در یک انتخابات بسیار دموکراتیک برگزیده شده، دونده است.

علی دایی بعد از اینکه بعد از جام جهانی آن جو وحشتناک را تجربه کرد و توانست باز هم با پشتکار خودش تحسین مردم را باز برانگیزد، با قبول سرمربیگری تیم ملی و رفتن به درون چاه با طناب پوسیده آقایان بزرگترین اشتباه عمرش را کرد، به طوری که حداقل 4 تا 5 سال دیگر باید زحمت بکشد تا بتواند به موقعیت قبلی خود برگردد. عاقبت کسی که با همه لجبازی کند و غرور بالایی داشته باشد، جز این نیست که در حضور 100 هزار نفر به اینگونه تحقیر شود. علی دایی اسطوره ماست، او نباید آبرویی که از این فوتبال برای فوتبال ما به دست آورده به این سادگی به آب می داد. واقعا حیف نیست از این اسطوره که پرده ای برای پوشاندن ضعف های دیگران باشد؟

آقای دایی! بدجوری با غرور خود غرور ما را شکستی. مایی که همواره هوادار تو بوده و هستیم. اما تو جایگاهت این نبود، لیاقت تو ریاست AFC و یا حتی FIFA است، باز هم حیف.

یادش بخیر چهار سال پیش بازی ایران و ژاپن در مقدماتی جام جهانی آلمان، با برانکویی که همه کوچک فرضش می کردند، به راحتی ژاپن را بردیم و عیدی خوبی گرفتیم. اما عید امسال تنها ضد حال آن هم باخت از اعرابی که این همه از آنها تنفر داریم. دیشب خیلی دلم گرفته بود به همین خاطر، همچنین یاد آن مسابقه کذا افتادم که در آزادی 2 بر صفر با دو گل علی دایی عربستان را بردیم و چقدر نامش را در استادیوم فریاد کشیدیم.

تماشاگرهای جالبی داریم، تا قبل از گل اول همه علی کریمی را تشویق می کردند، بعد از گل ایران همگی علی دایی را تشویق می کردند، پس از گل مساوی، باز هم علی کریمی، و بعد از گل دوم عربستان را.

حرف دیگری در مورد رییس جمهور محبوب ندارم، در وبلاگ های دیگر حق مطلب ادا شده.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 21:5  توسط مهدی پهلوان | 
جالب بود تا وقتی که تیم جلو بود، دم به دم این یارو رو نشون میداد، تا گل ها رو خوردن، دیگه کار مموتی هم تموم شد، گندی رو که باید، زد.





راستی عید همگی مبارک
+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 18:28  توسط مهدی پهلوان | 
دیشب به طور کاملا اتفاقی یوزارسیف را دیدم، خیلی جالب بود، صحنه راز و نیاز زلیخا با خدای یوسف بود. غیر از اینکه داشت عجز و ناتوانی خودش در رسیدن به یوسف را عریان بیان می کرد، به معبد خدایان میرود و با خدایان سنگی صحبت می کند و از ناتوانی آنها در برابر خدای یوسف سخن میگوید و صحنه جالب اینجا اتفاق می افته که این پیرزن فرتوت و نابینا (به روایت سریال) و دست به عصا، با یک دست دو سه تا از این مجسمه های سنگی بزرگ را به طرفه العینی می اندازد و می شکند.


پی نوشت:

-  نگفته بودند ملت زمان فرعون اینقدر قوی بودند، خدا توفیقشان بده.

-  خوب بلد نیستی فیلم نساز که حتی دخترتم این طور بهت تیکه بندازه.

-  نرم نرمک می رسد اینک بهار.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 11:41  توسط مهدی پهلوان | 
ران سر کلاس گفت که بچه ها من معذرت می خواهم، نیم ساعت آخر کلاس رییس گروه یک جلسه ای با یکی از کارخانه ها گذاشته من هم باید برم. البته از شما اجازه می خواهم و اگه شما بخواهید کلاس را ادامه بدید من سر کلاس می مانم. بعد گفت یک بار همین موضوع پیش آمده بود، آمده بودند پشت در کلاس من، من هم بهشان گفتم اینجا کارفرمای من دانشجویان هستند، نه شما که شاید در آینده بخواهید پروژه ای با من داشته باشید.


پی نوشت:

-  آهای آقای رفیق که هر شب تو اینترنتی و دریغ از یک کلمه سلام و احوالپرسی، من نه معذرت خواهی لازم دارم، نه این نصیحت های پدرانت رو.

-  من آدمش نیستم، اصزار نکن، نه جون تو نمیشه

-  من هنوز روی حرف قدیمم هستم.

-  خواهشا کسی اینجا کامنت تبلیغی و نمی دونم آپم و وبلاگ خوبی داری و از این چیزا نذاره، خدا خیرتون بده، دفعه بعد مجبورم بگم لعنت بر ...


http://mahdipah.persiangig.com/image/21072008.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 20:26  توسط مهدی پهلوان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
مهر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM